Zahra khatoon

@Zahra_8185

زندگیم با شعر شروع شد و ادامه پیدا کرد و معنا دار شد ، دوست دارم ادامشو به اشتراک بزارم Zahrakhatoon

تمام عواطف و شیرینی ها در یک کلمه خلاصه می‌شود
کلمه ای که شاید کوتاه باشد اما معنایش همانند آسمان و ستاره هایش بی کران است
« دختر »
به تو گل دختری که اینو میخونی ، روزتو تبریک میگم و برات لبی خندون و قلبی پاک و آینده ای زیبا آرزو میکنم ♥️🌷
#روز_دختر_مبارک
#zahra_khatoon

شما هم به این معتقد هستین که اگر ساعت ها پای کتاب دینی بشینی و برای امتحان بخونی بعد از تموم شدن مطالعه فکر میکنی هیچی بلد نیستی ولی وقتی داشتی میخوندی میگفتی که اینا که هیچی نداره ..؟

اگرچه پیدا بود از چشمم ، پریشان حالی ام
هرکه احوال مرا پرسید ، گفتم عالیم:)

گاهی وقتا انقدر دلت گرفته
از خودت
از خانوادت
از دوستات
حتی از خدا
که دیگه نه خوابیدن آرومت میکنه نه گریه کردن
فقط مجبوری به یک گوشه زل بزنی و مدام فکرای ناجورتو مرور کنی و عذاب بکشی :)
#zahra_khatoon

نشد اینجا که بگیرم به بغل ماه بلندم
بدهی کام مرا عالم دیگر ، به گمانم

گفتم که مختصر بنویسم فراق چیست
اما همیشه کار به طومار می‌کشد 

#حسین_دهلوی

امید صباغ نو میگه:
بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند!
دلمان تنگ شد
وُ قافیـه ها ریخت به هم
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!
پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم..؟

آدما حرفاتو نمیفهمن
اون وقت توقع داری سکوت معنا دارتو بفهمن ؟! ...

مثل اون عکسی که هیچ وقت پاک نمیکنم ولی تو گالریم هست
مثل اون اهنگی که هیچ وقت پاک نمیکنم ولی ردش میکنم
مثل خاطراتت که هیچ وقت پاک نمیشه ولی فکر نمیکنم بهشون،
دقیقا مثل همه ی اینا ، توام جات تو قلبمه ولی ...
دیگه سمتت نمیام :)
#zahra_khatoon

خراب کردم جلوت
هرچی که ساخته بودم ازخودم برا تو
خراب کردم ولی
همین الانشم دارم هواتو :)
بلد نبودمت!!
نتونستم بفهمونم بهت حرف دلم رو
#خراب_کردم
#از_مهدی_جهانی

یک سکوتی هم هست مال بعد از شنیدن یک سری حرفایی که نباید می‌شنیدی
حس عجیبیه ، بیرونش سکوته ولی از درون هی صدای شکستن میاد ...

کلاس اول دبستان بودم
یک روز کتابمو خونه جا گذاشتم
معلمم گفت عیبی نداره مراقب باش دفعه ی بعدی خودتو جا نزاری
خندم گرفت
با خودم گفتم مگه میشه ادم خودشو جا بزاره
الان بزرگ شدم و فهمیدم میشه خودتو جا بزاری
گاهی توی یک کافه کوچیکی از شهر
بین دستای یکی
توی عمق چشماش ...

از من فقط خبر داشت همین !!
مثل مردمی که میدانند ...
جایی از جهان جنگ است :)

هر چند که هرگز نرسیدم به وصالت
عمری که حرام تو شد ای عشق، حلالت
#فاضل_نظری

ویرایش شده

پرسید دوست رو چون دوستش داری
بهش نیاز داری یا
که چون بهش نیاز داری دوستش داری؟
گفتم چون دارمش بی نیازم…
یادته تو کلاس میگفتی فروردینی ها خیلی خوب و ماهن و...
راست میگفتی
امیدوارم رفاقتمون همیشگی باشه
تولدت مبارک بهترین ...
#جودی

Picture

خدا زمین رو گرد آفرید تا به انسان بگه
همون لحظه ای که فکر می کنی به آخر دنیا رسیده ای
درست در نقطه آغاز هستی
#خدای_من

در نامه اش پرسيده بود ؛
بى من خوشبختى؟
دردم تازه شد،
بال و پرم را چيده بود و از پرواز مى پرسيد...

زندگی مثل دیکته است، هی غلط مینویسیم و هی پاک میکنیم،
دوباره مینویسیم و باز پاک میکنیم، غافل از اینکه یه روز داد میزند ورقه ها بالا…
گاهیم با خودکار می نویسیم و هیچ غلط گیری هم نمیتونه غلطمونو پاک کنه ...

فقط با شوق میخوانی، تو از دردم چه میدانی؟!

تو جان میگیری از شعری که من را بارها کشته … :)

مبارزه انسان را داغ می‌کند
و تجربه انسان را پخته!
هر داغی روزی سرد می‌شود، ولی هیچ پخته‌اى دیگر خام نمی‌شود!

تو مرا آنقدر آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت
بکنم دل ز دل چون سنگت، تو خیالت راحت
میروم از قلبت،
میشوم دورترین خاطره در شبهایت
تو به من میخندی
و به خود میگویی:باز می آید و میسوزد از این عشق ولی....
برنمیگردم ،نه!
میروم آنجایی ک دلی بهر دلی تب دارد،
عشق زیباست و حرمت دارد

میگه که :
سخت است بگیری خبر حال کسی که ، از اینکه تو باشی و نباشی
نگران نیست ... :)

از چشمانم افتادی
نپرس چگونه که مجبور میشوم داستانِ چند ساله ام را برای بار هزارم ....
تکرار کنم :)
#zahra_khatoon

بی تو این شهر برایم
قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به
به بغضی ابدی زنجیر است
آنچنان می‌فشرد ، فاصله راه نفسم
که اگر زود ، اگر زود بیایی ، دیر است
رفتنت نقطه پایان خوشی هایم بود
دلم از هرچه و هرکس که بگویی سیر است ...

شما میگید «فراموش کن»! ولی شهریار در جواب این جمله خیلی خوب میگه :
چشم خود بستم
که دیگر چشم مستش ننگرم !
ناگهان دل داد زد : دیوانه !
من میبینمش ! :))

سادگیم انتخاب خودمِ
وگرنه دور زدن آدما و اذیت کردنشون
آسون ترین کار دنیاست
بلد بودن نمیخواد ...
#zahra_khatoon

نهنگی دید مرگش را
ولی دل را به ساحل زد
من از پایان خود آگاهم ، اما
دوستت دارم ...

” ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﯼ؟ “ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﯿﺸﻪ
ﻭﻟﯽ ” ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻢ ” ﺧﻮﻧﺪﻩ ﻣﯿﺸﻪ …

شیطان فریاد میزد ...!
آدم!! نشانم دهید سجده میکنم ..:)